آستارا نیوز- نوروز آمدنی است و تحفه ای برای یکان یکان مردم سرزمینمان و روستاهای گیلان هر کدام ضیافتی است برای آغازی نو...

گیلان خود سراسر شکفتن شده و گیاهان در جنگل و کوهستانهایش از آمدن فصلی نو اطمینان دارند و با بوی بهار از درون خویش، سر بلند کرده و باز هم به استقبال گرما می روند. نوروز نزدیک است و برآن شدیم تا همراه با گروهی از فعالان گردشگری، از تنگ های ماهی قرمزهای کوچک، حاجی فیروز در شلوغی بازار و ترافیک شهر بگذریم و نوروز را در روستاها بجوییم.

راه به غرب می نهیم و جاده ای بر سایه سار درختانی چند را پشت سر می گذاریم و فومن - شهر مجسمه ها - نخستین است و ˈبهدادˈ یکی از فعالان گردشگری استان که راهنما باشد، محال است از فرهنگ حتی در کوچه پس کوچه های شهر به راحتی بگذرد.

قهوه خانه ˈخورشیدیˈ پاتوق شعر است و خورشیدی با موهای سپید بلند چهره ای آشنا در سیمای گیلان است و عکس شیون فومنی از شعرای نام آشنای استان نشان قهوه خانه اش؛ بر روی نیمکت چوبی مغازه اش ضرب می گیرد، از نوروز می خواند و گروه را به نوشیدن چای داغ در استکان های کوچک دعوت می کند.

فرمانداری فومن مکانی است که ˈعلی اکبر قنبرزادهˈ مسوول برگزاری جشن های بومی محلی و رییس کمیته بازی های بومی محلی گیلان به گروه می پیوندد و راهنما می شود.

قنبرزاده که خود پژوهشگر فرهنگی است، معتقد است: جامعه ای که در آن شادی نباشد، پویا نیست.

وی نوروز را نمادی از شادی ایرانیان می داند و می گوید این جشن با هویت اسلامی درآمیخته چون اسلام دینی سراسر نشاط است.

نخستین روستا ˈگشتˈ است و ˈسید رحیم محتشمی خواهˈ نوروزخوان، تعزیه خوان و مداح گیلانی در خیاط خانه اش که عکس آیت الله بهجت نشانش بود و بر بالای آن تابلویی از نوشته ˈیا حسینˈ که با نئون سبز و قرمز روشن و خاموش می شد، منتظرمان بود.

پیرمرد با موی و محاسن سپید و چشمانی آبی و تسبیح در دست و کلامش یک به یک ناب، سخن آغاز کرد و پس از خوشآمدگویی گفت: 67 نوروز مردم را دلشاد کرده ومحرم تعزیه می خواند و در مسجد محل جوانان را همراهی می کند.

وی ادامه داد: دو سال گذشته مراسم نوروزخوانی را در فرهنگسرای ارسباران پایتخت اجرا کردم و مورد استقبال قرار گرفت.

پیرمرد خبرنگاران را محرم اسرار می خواند و می گوید: گذشته ها مردم دلشاد بودند چراکه نانشان در خانه بود و آنچه داشتند از آن خودشان بود اما امروز به تقریب همه، مصرف گرا و نان در بازار جستجو می کنند.

گذشته ها را به یاد می آورد و می گوید: نوروزخوانان از 20 روز مانده به عید شروع می کردند به نوروزخوانی و این آیین در چندین مقام اجرا می شد.

وی ادامه می دهد: نوروزخوانی دوازده امام برای اربابان، نوروزخوانی طبیعت و امیرمومنان (ع ) برای مردم عادی خوانده می شد.

محتشم خواه می گوید: قبل از چهارشنبه آخر سال، خانه تکانی آغاز می شد ومردم روستا با گل زراعت (پیشترها کود نبود و اینک ثابت شده که این گل بسیاری از انگل های زمین را می زداید) که رنگ زرد کمرنگی داشت وعطر بهارانه می داد، دیوارهای خانه را رنگ می کردند.

پیرمرد ادامه می دهد: رسم روزگار چنین بود؛ مردم چهارشنبه آخر سال حتما ˈفومن بازارˈ می رفتند و بنا به وسعشان خرید می کردند و ماهی و اردک اصل خرید بود.

او می گوید: هر خانواده دو ماهی می خرید؛ یکی خود می خورد و یکی سهم چهارشنبه خاتون بود (فرشته ای که شب چهارشنبه آخر سال به خانه ها سر می زند)که بیرون نهاده می شد و سهم نیازمندان بود.

وی ادامه می دهد: دل خوشی بود و همه برای نوروز آماده می شدند و هر خانواده خود شیرینی شب عید می ساخت.

محتشم خواه می گوید: لاکو ( لواش محلی از خمیر برنج) سوغات شب عید بود که به همراه فسنجان اردک، فامیل ها برای دوستان می بردند و رعیت برای اربابان.

او می گوید: رسوم خوبی بود و سال که تحویل شد ˈخانه دیدنˈ - دیدن آشنایان - شروع می شد؛ و آشتی کنان در بین دوستان و اقوام به صورت جمع های فامیلی به سرکردگی ریش سفیدان انجام می شد و بساط عروسی و بروم ( به ضم ب و ر؛ شال قرمزی که دامادها برای نامزدشان چشم روشنی می برند) هم به راه بود.

محتشمی خواه می افزاید: میهمانان با حلوایی بر تافته از آرد و دوشاب که زینتش مهر انگشتی زعفران بود و بر طبق های مسین چیده می شد، پذیرایی می شدند.

وی ادامه می دهد: امروز تنها نمایی از این آیین ها مانده اما اگر همتی شود، می توان خواسته ها را کم کرد، نان در خانه بازیافت و به خود بازگشت.

بوی عید از فرش های تمیز و شسته شده بر دیوار بیشتر خانه های روستا می تراود و در روستای کردمحله درنگ می کنیم و ˈمیر محمد سید صبوریˈ با کلاهی مخملین میزبان مان می شود و می گوید: نبرزی خوانی (نوروز خوانی) 20 روز به عید شروع می شد و آتش های کوچک کاه برنج، شادمانی مردم را در شب چهارشنبه آخر سال فراهم می کرد.

می خندد و می گوید: گاه برای اینکه هدایای نوروزی بیشتری نصیب مان شود، از اول اسفند نوروزی می خواندیم و می گفتیم به گمان مان تنها دو هفته دیگر به نوروز مانده است.

ˈمهدیˈ کلاس یکم است و در روستای پلنکل مشغول دانه دادن به مرغ و خروسهاست و از آمدن نوروز شادمان است و می گوید: نوپوش خریده وعیدی تمام دلخوشی نوروزی است و چه خوب که هنوز شادمانی ˈبوی عیدی ، بوی توپ و بوی کاغذ رنگیˈ هنوز تازه است.

ˈدارباغˈ روستای دیگریست و نمای آن پر از شکوفه و گویا حصارکی چوبی بر سایه سار شکوفه های بهاری دیواریست که روستا را از جاده سوا می کند و زنان و مردان فرش بر بوته های چای نهاده اند و غبار می نشانند.

پیرزنان و پیرمردان بر تکه های هیزم نشسته و تماشگر نوشدنی دیگر هستند.

ˈمحمود عاصی گشتیˈ از فرهیختگان فرهنگی این روستاست و نوروز را پیشوازی برای بهار می داند.

وی معتقد است نوپوش (جامه تازه ای که برای نوروز تهیه می شود) نمادی از نو کردن اندیشه است و باید با الهام از تحول طبیعت، اندیشه ای برای وحدت تازه کرد.

وی ادامه می دهد: جشن ها نماد تاریخ و فرهنگ یک کشور هستند و گاه به عنوان الگویی برای جهان ارایه می شود و معیاری برای معرفی فرهنگ است.

ˈمحمدحسن عباسی نژادˈ از دانش آموختگان و فعالان گردشگری است که از طرفداران محیط زیست است و بیشتر زمان روزهایش در کوهستان ها و روستا سپری می شود و مردم منطقه او را به نام ˈبهدادˈ می شناسند و می گوید نباید از قلعه رودخان آسان گذشت.

عباسی نژاد معتقد است: طرح های گردشگری گرچه به بخش خصوصی سپرده می شود اما باید با نظارت اداره کل میراث فرهنگی انجام شود تا مطابق با اقلیم و فضای مناطق گردشگری سرمایه گذاری شود.

وی گردشگرانی را که بدون توجه به طبیعت تنها شرایط تفریح خویش را فراهم می کنند، گردشگران متهاجم می خواند و می گوید: باید فرهنگ گردشگری مهربان با طبیعت را آموزش داد.

ˈلاله پژوهشˈ مدرس دانشگاه در رشته جهانگردی و یکی از فعالان عرصه آموزش در صنعت گردشگری گیلان همراه گروه است و می گوید: گردشگری روستایی عبارت است از فعالیت ها و گونه های مختلف گردشگری در محیط های مختلف روستایی و پیرامون آنها که دربردارنده آثار مثبت یا منفی برای محیط زیست روستا، انسان و طبیعت است؛ تعریف می شود.

وی معتقد است: چنین برداشتی از گردشگری روستایی می تواند زمینه های مختلف فعالیت های گردشگری چون بازدید از سکونتگاه ها، رویدادها، جشنواره ها، ورزش ها و تفریحات گوناگون روستایی را در برگیرد.

وی می افزاید: توسعه گردشگری در استان نیازمند آموزش است و خوشبختانه این روند در استان آغاز شده است.

قلعه رودخان یادگاری از دوران سلجوقیان در گیلان، غرق در طبیعتی وهم انگیز بیشتر به خیال می ماند تا واقعیت...

آسمان ابری شده و 800 پله تا قلعه فاصله است و در این میان؛ درختان هیرکانی که در فهرست آثار طبیعی کشور به ثبت رسیده اند، هیبت غول آسا شان بر رودخانه های خروشان سایه افکنده و صدای پرندگان بسیار است و تنها دود، دود هیزم مرد جنگلی است که برای فراهم آوردن چای داغ در کتری که دیگر نمی شود با زغال تمیزش داد، بر آتش است.

گاه باید میانبر زد و در مسیر ارتقا به قلعه رودخان به جز پله های سنگی راه هایی است که بومیان با اسب ها شان می گذرند؛ در این مسیر ریشه های بیرون زده چون پلکانی تو را به ارتقا می خواند.

گل اطراف چسبناک است و گاه دچار استنباط های فلسفی می شوی و می آموزی چسبناکی گل اطراف نباید مانعی برای ماندن باشد و تنها باید رفت... .

گزارش از: مرضیه ضامن




نوع مطلب : اجتماعی، گردشگری، کوچه و بازار، فرهنگی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


نظرات پس از تایید نشان داده خواهند شد.


آستارا نیوز
وبگاه تحلیلی خبری
درباره وبلاگ

وبگاه تحلیلی خبری آستارا نیوز را با هدف اطلاع رسانی و ارتباط شفاف با شهروندان آستارایی و گیلانی راه اندازی نمودیم. امید است تا همواره بتوانیم در امر اطلاع رسانی صداقت و شفافیت را در راس اهداف خبری خود قرار داده و مطالب را فارغ از تمایلات شخصی و گروهی به سمع و نظر شما بازدید کنندگان محترم برسانیم. بدیهی است که نظرات شما راهگشا و یاری رسان ما در انجام این امر خطیر خواهد بود.

مدیر وبلاگ : آستارا نیوز
مطالب اخیر
نویسندگان
آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

                    
 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic